خرید بک لینک

درباره سایت

اسلام تسکت

آخرین مطالب

امکانات وب

یکی از نیازهای طبیعی و ضروری بدن؛ استراحت و خواب است. زمان، مکان، طبیعت افراد و ... میتوانند در تأثیرگذاری خواب نتایج متفاوتی به دنبال داشته باشند.یکی از خوابها؛ «قیلوله» نام دارد. برخی از اندیشمندان لغتشناس؛ «قیلوله» را به معنای استراحت در نیمه روز دانستهاند؛ حال چه این استراحت با خواب همراه باشد و چه بدون خواب.[1] اما گروهی دیگر از آنان قیلوله را تنها به خواب هنگام ظهر معنا کردهاند،[2] که همین معنای دوم مورد بحث ما است.حال در ذیل؛ اهمیت خواب قیلوله را در روایات بررسی میکنیم:1. در منابع اس

برچسب: در چه ساعاتی خواب تعبیر دارد,در چه ساعاتی اینترنت مخابرات رایگان است,در چه ساعاتی اینترنت رایگان است,در چه ساعاتی درس بخوانیم,در چه ساعاتی دعا بنویسیم,در چه ساعاتی دانلود رایگان است,در چه ساعتی بخوابیم,در چه ساعاتی میوه بخوریم,در چه ساعاتی مطالعه کنیم,شاتل در چه ساعاتی رایگان است, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 31 مرداد 1395 ساعت: 17:46

در ارتباط با مهجوریت قرآن کریم، خود قرآن میفرماید: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»؛[1] و پیامبر عرضه داشت پروردگارا قوم من قرآن را رها کردند.«مهجور» مشتق از «هجر» در لغت به معناى ترک و رها کردن و نیز سخن بیهوده و هذیان آمده است.[2]در این آیه خداى تعالى از قول رسولش خبر میدهد که آنحضرت در مقام شکایت از امتش چنین گفته، یا در قیامت چنین میگوید که پروردگارا! امت من قرآن را مهجور گردانیدند.منظور از مهجوریت این است که مردم قرآن را رها کرده، و به دس

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 30 مرداد 1395 ساعت: 20:04

به طور کلی میتوان گفت که این بستگی به میزان معرفت و شناخت انسان نسبت به خدا و جهان هستی دارد و با توجه به اندازه معرفت، همّت و آرزوهای انسان نیز متفاوت خواهد بود و هرچه معرفت انسان بالاتر رود، نوع آرزوهای او نیز در جهت معنوی تغییر خواهد کرد.الف) اولویت آرزوی ظهور حضرت امام زمان(عج)عواملی که موجب اولویت آرزوی ظهور حضرت امام مهدی میشوند:1. توجه به آثار و برکات وجود آنحضرت.[1]2. توجه به آثار ظهور آنحضرت.[2]ب) عواملی که موجب آخرت طلبی میشوند:1. توجه به کم ارزش بودن بهرههای دنیایی در برابر آخرت: قرآ

برچسب: چه کار کنیم دیر, شویم,چه کار کنیم تا غش کنیم,چه کار کنیم آلتمان بزرگ شود,چه کار کنیم بچه پسر شود,چه کار کنیم ریش در بیاوریم,چه کار کنیم حامله شویم,چه کار کنیم لاغر شویم,چه کار کنیم, شویم, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 29 مرداد 1395 ساعت: 1:11

به طور کلی میتوان گفت که این بستگی به میزان معرفت و شناخت انسان نسبت به خدا و جهان هستی دارد و با توجه به اندازه معرفت، همّت و آرزوهای انسان نیز متفاوت خواهد بود و هرچه معرفت انسان بالاتر رود، نوع آرزوهای او نیز در جهت معنوی تغییر خواهد کرد.الف) اولویت آرزوی ظهور حضرت امام زمان(عج)عواملی که موجب اولویت آرزوی ظهور حضرت امام مهدی میشوند:1. توجه به آثار و برکات وجود آنحضرت.[1]2. توجه به آثار ظهور آنحضرت.[2]ب) عواملی که موجب آخرت طلبی میشوند:1. توجه به کم ارزش بودن بهرههای دنیایی در برابر آخرت: قرآ

برچسب: چه کار کنیم دیر, شویم,چه کار کنیم تا غش کنیم,چه کار کنیم آلتمان بزرگ شود,چه کار کنیم بچه پسر شود,چه کار کنیم ریش در بیاوریم,چه کار کنیم حامله شویم,چه کار کنیم لاغر شویم,چه کار کنیم, شویم, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1395 ساعت: 17:17

اگرچه احسان و نیکی به والدین در قرآن کریم و روایات سفارش و تأکید شده است و ظاهراً از دیدگاه اسلامی توصیههایی که در مورد خوشرفتاری با والدین وجود شده، در مورد فرزندان وجود ندارد، اما در مواردی نیز حقوق فرزندان مقدم است. برای نمونه؛ تأمین نفقه همسر و فرزندان واجب است و والدین در مرحله بعد قرار میگیرند.[1]وظیفه تعلیم و تربیت فرزند بر عهده والدین است، اما فرزند چنین وظیفهای نسبت به والدین خویش ندارد و نمیتواند به بهانه احسان به آنان، از تربیت فرزندانش غافل شود.به هر حال؛ باید گفت: حق اولاد هم حق کمی نیست؛ به دیگر سخن؛ حقوق فرزندان و والدین متقابل

برچسب: رسیدگی به حقوق و دستمزد,رسیدگی به حقوق فرهنگیان,رسیدگی به حساب حقوق و دستمزد,برنامه رسیدگی به حقوق و دستمزد,مراحل رسیدگی به پرونده حقوقی,مراحل رسیدگی به شکایت حقوقی,مراحل رسیدگی به دعاوی حقوقی,نحوه رسیدگی به حقوق ودستمزد,رسیدگی به پرونده حقوقی,رسیدگی به دعاوی حقوقی, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 26 مرداد 1395 ساعت: 15:49

با این نگاه باید اصل پیدایش دنیای مادی و تمام فرضیههایی که اندیشمندان و اخترشناسان در مورد آن ارائه میکنند را خرافه بدانیم، در حالیکه چنین نیست. خرافه آن است که نه تنها هیچ پشتوانه علمی و یقینی نداشته، بلکه علم و یقین بر خلاف آن حکم کند، مانند آنکه بتی که ساخته دست خودمان است را آفریننده و رازق خود بدانیم! حال اینکه مسئله معاد با دلایل قطعی و یقینی عقلی و نقلی به اثبات رسیده است. گذشته از این، اعتقاد به معاد تنها عقیده مسلمانان نیست، بلکه تمام ادیان الهی به آن معتقدند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 26 مرداد 1395 ساعت: 15:49

الف. معنای اخلاق«اخلاق» از نظر لغت جمع «خُلْق» به معنای خوی، طبع، سجیه و عادت است، اعم از اینکه آن سجیه و عادت نیکو باشد یا زشت و بد.دانشمندان علم اخلاق برای اخلاق معانی متعدّدی ارائه نمودهاند؛ برای نمونه؛ مرحوم نراقی در «جامع السعادات» میگوید: «علم اخلاق دانش صفات (ملکات) مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجاتبخش و رهایی از صفات هلاککننده است».با توجه به تعاریف عالمان؛ اخلاق عبارت است از: روش و منش چه نیک و چه بد، و علم اخلاق؛ یعنی دانش به این روشها و منشها و اینکه کدامشان باید مورد عمل قرار گیرد.[1]ب. معنای تربیتواژه

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت: 15:47

در مورد شاهدی که بر بیگناهی یوسف(ع) گواهی داد، در قرآن کریم آمده است: «وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها».[1]اینکه آیا او کودک بود و یا بزرگسال؟ و یا نسبتی با زلیخا داشت یا نه، میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد.ابن عباس و سعید بن جبیر گفته اند: شاهدى که خدا در این آیه فرمود، کودکى شیرخوار بود که در گهواره قرار داشت. برخى میگویند: خواهر زاده زلیخا و سه ماهه بود. در نقل دیگرى از ابن عباس، حسن، قتاده و عکرمه آمده است: شاهد مزبور مرد حکیم و فرزانه اى از خاندان زلیخا بود که به پاکدامنى یوسف گواهى داد. جبائى نیز همین قول را اختیار کرده و گفته است: اگر ش

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت: 15:47

بر اساس نقل برخی منابع حدیثی و تاریخی؛ امام علی(ع) دختری به نام رقیه داشت که با پسر عمویش مسلم بن عقیل ازدواج کرد و از وى این فرزندان متولد شدند: عبد الله، علی و محمّد که عبدالله در کربلا شهید شد.[1]برخی نیز گفتهاند: رقیه دختر علی(ع) در کودکی از دنیا رفت.[2]به هر حال؛ امام حسین(ع) خواهری به نام رقیه داشت.درباره اینکه خواهرش رقیه، همراه امام حسین(ع) در کربلا بوده یا نه، در منابع روایی به نام ایشان تصریح نشده و تنها به طور عام اشاره شده است که خواهران امام(ع) نیز همراه آنحضرت در سفر به مکّه بودند و از آنجا به سوی کربلا رهسپار شدند:امام زین العابدین(ع) فرم

برچسب: آیا عکس امام حسین واقعی است, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت: 20:50

زندگى و شرح احوال شاه[1] نعمت الله ولى سید نور الدین نعمت الله بن عبد الله بن محمد معروف به شاه نعمت الله ولى[2] مؤسس فرقه نعمتاللهی[3] از سادات حسینى بود و نسبش با نوزده واسطه به پیامبر اسلام(ص) میرسید.[4] پدرش، میر عبد الله، از علما و دانشمندان شهر حلب بهشمار میرفت.[5] سید نعمت الله ولى در سال 730 هـ.ق در شهر حلب متولد شد و در سال 834 هـ.ق در سن 104 سالگى درگذشت.[6]پدر شاه نعمت الله ولى در اوانِ کودکی او، از شهر حلب به ناحیه «مَکران»[7] مهاجرت میکند و سید نعمت الله کودکى و جوانى خود را در ایران میگذراند. وى در دوران جوانى به فراگیرى علوم متداول زمان پردا

برچسب: نعمت الله ولی,نعمت الله ولی پیشگویی,نعمت الله ولی ماهان,نعمت الله ولي پيشگويي,نعمت الله ولی کرمان,نعمت الله ولي پيش بيني,نعمت الله ول,نعمت الله ولید,نعمت الله ولی شعر,نعمت اللهی, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 23 مرداد 1395 ساعت: 21:03

حسین بن محمد بن حسن دیار بکری از مورّخان قرن دهم است[1] که اطلاعات چندانى از وى در دست نیست. او ساکن مکه بود و مدتى سمت قضاوت آنجا را بر عهده داشت.[2]
اثر مشهور وى کتاب «الخمیس فی احوال أنفس نفیس» است[3] که با عنوان «تاریخ الخمیس» شهرت دارد. دو اثر دیگر وى عبارتاند از: «أهبة الناسک و الحاج، لانتفاعه بها لدى الاحتجاج، على المذاهب الأربعة»،

برچسب: کتاب تاریخ الخمیس,كتاب تاريخ الخميس,كتاب تاريخ الخميس pdf, نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 19 مرداد 1395 ساعت: 12:55

حدیث موثّق، حدیثى است که راویان آن به رغم فساد و انحراف اعتقادى، -مانند واقفى بودن- یا از عامه بودن، از سوى عالمان شیعه، توثیق شده باشند، یا حدیثى که بعض راویان آن چنین و بعض دیگر، امامى و عادل یا ممدوح باشند.[1] در حقیقت راویان چنین حدیثى در حوزه اخلاق عارى از عیب و نقصاند، اما در حوزه عقیده دچار فسادند.
حدیث موثّق، حدیث قوى نیز نامیده شده است.[2]
در اینکه خبر موثّق مطلقاً حجّت است، یا در صورت عمل مشهور به مفاد آن دارای حجّیّت است و در

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 19 مرداد 1395 ساعت: 12:55

یکی از شبهاتی که تلاش دارد تا حجت بودن امامان معصوم(ع) را زیر سؤال برده و آنرا منافی با اصل خاتمیت بداند این است که آیه شریفه «رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»[1] بر خاتمیت و نفی حجت الهی بعد از پیامبران دلالت دارد؛ افرادی که این شبهه را طراحی کردهاند، ابتدا ترجمه و تفسیری نادرست از آیه فوق ارائه داده و سپس نتیجه نادرستی را مطرح ساختهاند: «پس از رسولان الهی کسی را خدا حجت قرار نداده است ... در دین اسلام به حکم آیه، پس از انبیا کس دیگر حجت نیست و جز انبیا به کسی وحی نمیشود، ولی در مذهب، هر امامی حجت ... و قول هر قطب و پیشوا حجت است».[2]
در نقد این ترجمه و برداشت چند نکته بیان میشود:
1. آیه شریفه فوق در مقام بیان و تبیین فلسفه بعثت پیامبران است؛ زیرا برخی گمان بردهاند که با وجود عقل، دیگر به نبوت آسمانی نیازی نیست یا اینکه ممکن بود برخی در قیامت، دلیل عدم ایمان خود به خدا و آخرت را عدم اتمام حجت الهی در حق خودشان توجیه کنند، به همین جهت؛ آیه شریفه ضرورت بعثت انبیا را چنین بازگو میکند که خداوند در طول تاریخ پیامبرانی را با دو ویژگی «مژدهدهنده» و «ترساننده» فرستاد تا اینکه بهانه و توجیهی به نفع مردم[3] بر علیه خداوند[4] وجود نداشته باشد.[5] پس اصلاً آیه در مقام بحث خاتمیت پیامبران و حجتهای الهی نیست تا از آن به عنوان پایان دوره تحقق حجت الهی تلقی شود.
آنچه این برداشت را تقویت میکند آن است که بر اساس این آیه، بعد از ارسال هر پیامبری، حجت برای مخاطبان او تمام شده است، اما با این وجود، نمیتوان گفت که بعد از آن پیامبر، پیامبر دیگری نخواهد آمد.
2. از نکته پیشین روشن میشود حجت در آیه شریفه به معنای دلیل و مستمسک ملحدان، اراده و قصد شده است و بر انسانهای برگزیده الهی اعم از پیامبر یا امام ناظر نیست.[6]
3. آیه شریفه، نهایت بر خاتمیت و پایان ظهور «الرسل» دلالت میکند و این ادعا مورد اتفاق است. نه پایان حجت الهی؛ زیرا حجیت و اطاعت امام معصوم(ع) در طول حجیت پیامبر(ص) و خداوند است؛ از آنجا که بعد از رحلت پیامبر(ص) آخرین حجت آسمانی از جنس نبوت خاتمه یافته است، حجت آسمانی از جنس امامت و ولایت جایگزین آن میشود و مطابق روایات پیامبر(ص)، امام معصوم(ع) در همه شئون نبوت – مانند مرجعیت، تفسیر دین و لزوم اطاعت – به انجام وظیفه خواهد پرداخت و کلام آن مانند کلام پیامبر خدا(ص) برای دیگران حجت و ملاک حق خواهد بود. پیامبر اسلام(ص) بارها به مقام و منزلت امام علی(ع) به عنوان برگزیده و حجت الهی تصریح داشته است؛ چنانکه خطاب به یکی از اصحاب خویش با اشاره به حضرت علی(ع) فرمود: «أَنَا وَ هَذَا حُجَّةُ اللهِ عَلَى خَلْقِه »؛[7] من و این حجت خدائیم بر خلق او.
نکته قابل تأمل در این حدیث توصیف پیامبر(ص) حضرت علی(ع) را به حجت الهی مانند خودش میباشد، پیامبر(ص) گویا حجت خدا بودن هر دویشان را به یک سیاق تفسیر میکند.
همچنین پیامبر(ص) فرمود: «إِنَّ اللهَ جَعَلَ عَلِیّاً وَ زَوْجَتَهُ وَ أَبْنَاءَهُ حُجَجَ اللهِ عَلَى خَلْقِه »؛[8] خداوند؛ على(ع) و همسر و فرزندانش را حجّتهاى خود بر مردم قرار داده است .
بنابراین، مفهوم و معنای آیه شریفه آن است که رشته وحى همیشه در میان بشر بوده است و چگونه ممکن است خداوند افراد انسان را بدون راهنما و رهبر بگذارد و در عین حال براى آنها مسئولیت و تکلیف قائل شود؟ لذا ترجمه صحیح آیه شریفه این است: «ما این پیامبران را بشارت دهنده و انذار کننده قرار دادیم تا به رحمت و پاداش الهى، مردم را امیدوار سازند و از کیفرهاى او بیم دهند تا اتمام حجت بر آنها شود و بهانهاى نداشته باشند».

[1]. نساء، 165.
[2]. برقعی، ابو الفضل، تضاد مفاتیح با قرآن، ص 15 – 196 و 25، بیجا، بینا، بیتا.
[3] . (للناس) لام برای نفع است.
[4]. «علی الله».
[5]. ر. ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 141، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص 169، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1388ش.
[6]. امامت، ص 169؛ ر. ک: فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، ج 1، ص 522، تهران، الصدر، چاپ دوم، 1415ق؛ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 2، ص 495، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1424ق؛ شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، ج 1، ص 590، تهران، دفتر نشر داد، چاپ اول، 1373ش.
[7]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبیطالب(علیهم السلام)، ج 3، ص 97، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، محقق، عمروی، عمرو بن غرامة، ج 42، ص 308، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1415ق.
[8]. حسکانی، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 1، ص 76، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1411ق.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت: 16:25

«تشویش» مصدر باب تفعیل از ریشه «شوش» به معنای نابسامان کردن و بهم ریختن است.[1] مراد از تشویش اذهان عمومی، در معنای عام این است که انسان با گفتار، رفتار و یا نوشتار به صراحت یا به کنایه، سبب آشفتگی ذهنی جامعه نسبت به شخص یا اشخاص و گروههایی شود که در نتیجه آبرو یا اعتبار آنان در جامعه خدشهدار گردد؛ چه آنکه آنچه نسبت داده شده، مطابق با واقع و راست باشد و یا آنکه دروغ باشد.
مبنای قانونی این جرم در ایران، ماده 698 قانون مجازات اسلامی میباشد: «هر کس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیلهی نامه یا شکواییه یا مراسلات یا عرایض یا گزارش یا توزیع هرگونه اوراق چاپی یا خطی با امضا یا بدون امضا اکاذیبی را اظهار نماید یا با همان مقاصد اعمالی را برخلاف حقیقت راساً یا به عنوان نقل قول به شخص حقیقی یا حقوقی یا مقامات رسمی تصریحاً یا تلویحاً نسبت دهد اعم از این که از طریق مزبور به نحوی از انحا ضرر مادی یا معنوی به غیر وارد شود یا نه علاوه بر اعاده حیثیت در صورت امکان، باید به حبس از دو ماه تا دو سال و یا شلاق تا 74 ضربه ضربه محکوم شود».
اما مبنای شرعی این جرم در مفهوم و معنای کلی در آیه ذیل بیان شده است:
«کسانى که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است و خداوند مى داند و شما نمى دانید».[2]
پروردگار متعال در مفهومی عام و کلی و بدون ذکر مصداق، اشاعه هرگونه امر ناپسند در جامعه را مذموم و عاملان آنرا نیز به عذاب در دنیا و آخرت وعده داده است.
بر این اساس، دایره جرم «تشویش اذهان عمومی» و مصادیق آن از نگاه فقه گستردهتر و دایره و صادیق همین جرم از نگاه قانون میباشد. در ادامه به برخی از مصادیق فقهی و قانونی این جرم اشاره و رابطه منطقی میان آنها را مورد ارزیابی قرار میدهیم:
1. غیبت: یکی از مصادیق تشویش اذهان عمومی در شریعت، غیبت است که از نظر شرعی حرام[3] و پروردگار متعال از آن به صراحت نهی نموده است.[4]
2. تهمت و افتراء: افتراء در شریعت دو معنا دارد؛ گاه گستره معنایی آن وسیع بوده و حتی شامل کذب و انتساب یک امر ساختگی به دیگران نیز میشود، چنانکه پروردگار متعال در آیه: «بگو آیا روزیهایى را که خداوند بر شما نازل کرده دیده اید، که بعضى از آن را حلال، و بعضى را حرام نموده اید؟!» بگو: «آیا خداوند به شما اجازه داده، یا بر خدا افترا میبندید (و از پیش خود، حلال و حرام میکنید؟!)».[5] انتساب امر ساختگی و خلاف واقع به خود از سوی برخی از مشرکان را افتراء نامیده است، و گاه دایره معنایی آن مضیق و فقط در مفهوم خاص که همان تهمت جنسی و نسبت روابط نامشروع باشد به کار میرود که در کتابهای فقهی از آن به قذف تعبیر میشود. خدای متعال حکم این نوع از افتراء را در آیه: «وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمٰانِینَ جَلْدَةً». بیان نموده و میفرماید اگر فرد مفتری نتواند با چهار شاهد ادعای خود را ثابت نماید مستوجب 80 ضربه شلاق حدی خواهد بود.[6]، [7]
اما افترا در اصطلاح حقوقی عبارت است از: نسبت دادن صریح عمل مجرمانه برخلاف حقیقت و واقع به شخص یا اشخاص معین به یکی از طرق مذکور در ماده 697 قانون مجازات اسلامی بخش تعزیرات، مشروط به اینکه صحت عمل مجرمانه نسبت داده شده در نظر مراجع و مقامات قضایی ثابت نشود.[8]
3. توهین: در فقه اسلامی توجه خاص به این موضوع شده است و به لحاظ احترام زیادی که اسلام برای اشخاص و مقام آنها قایل است، سب به معنای شتم و دشنام را که یکی از مصادیق توهین میباشد حتی نسبت به مشرکان نیز منع کرده است و در قرآن کریم میفرماید: «و شما مؤمنان بر آنان که غیر خدا را میخوانند دشنام مدهید تا مبادا آنها هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام دهند».[9]
در اصطلاح حقوقی، توهین یا اهانت کاری است که متضمن اسناد و اخبار نبوده و به نحوی در حیثیت فرد، نوعی وهن وارد میکند و به استناد ماده 608 قانون مجازات اسلامی، غالباً با استعمال الفاظ رکیک و فحش محقق میشود و مجازاتش تا 74 ضربه شلاق تعزیری و نیز جزای نقدی میباشد.
4. سخن چینی یا نمامی: «در اصطلاح فقهی عبارت است از نقل و بیان کردن سخن دیگران نزد فردی دیگر بدین گونه که فلانی درباره تو چنین و چنان گفته است».[10]
در پایان نتیجه میگیریم که بین تشویش اذهان عمومی در فقه و حقوق نسبت عموم و خصوص مطلق برقرار است. بدین توضیح که تشویش اذهان عمومی در فقه عام و دارای گستره معنایی بیشتر و فراگیر بوده، ولی تشویش اذهان عمومی در قانون، گستره معنایی آن محدود است. از اینرو هر چیزی که از نظر قانون مصداق تشویش اذهان عمومی باشد، از نظر شرع نیز مصداق تشویش اذهان عمومی خواهد، ولی برخی از امور – مانند سخنچینی - از نظر شرع و فقه، مصداق تشویش اذهان عمومی محسوب شده، ولی از نظر قانون تشویش اذهان عمومی بر آن صدق نمیکند.

[1]. مهیار، رضا، فرهنگ ابجدى عربى- فارسى، ص 232، بینا، بیجا، بیتا.
[2]. نور، 19.
[3]. شیخ انصاری، مرتضی، کتاب المکاسب، محقق و مصحح: گروه پژوهش در کنگره، ج 1، ص 315، قم، کنگره جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری، چاپ اول، 1415ق.
[5]. یونس، 59.
[6]. شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، الخلاف، محقق، مصحح، خراسانی، علی، شهرستانی، سید جواد، طه نجف، مهدی، عراقی، مجتبی، ج 5، ص 6، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1407ق.
[8]. ماده 697 قانون مجازات اسلامی در بخش تعزیرات: هرکس به وسیلهی اوراق چاپی یا خطی یا به وسیلهی درج در روزنامه و جراید یا نطق در مجامع یا به هر وسیله دیگر، به کسی امری را صریحاً نسبت دهد یا آنها را منتشر نماید که مطابق قانون آن امر جرم محسوب میشود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت نماید جز در مواردی که موجب حد است به یک ماه تا یک سال حبس و تا (74) ضربه شلاق یا یکی از آنها حسب مورد محکوم خواهد شد.
تبصره: در مواردی که نشر آن امر اشاعه فحشا محسوب گردد هرچند بتواند صحت اسناد را ثابت نماید مرتکب به مجازات مذکور محکوم خواهد شد.
[9]. انعام، 108.
[10]. کتاب المکاسب، ج 2، ص 63.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت: 16:25

آنچه از قرآن کریم و منابع تاریخی استفاده میشود، این است که بسیاری از مردم دوران جاهلیت - نه تمامشان – علاقهای به فرزندان دختر نداشتند. برخی از آنها دخترانشان را میکشتند و برخی نیز با قبول شرمندگی در جامعه، با ناراحتی دختران را نگه میداشتند.
قرآن کریم در باره آنان میفرماید:« وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظیمٌ». «یَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُون». [1] در حالیکه هر گاه به یکى از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتى) سیاه میشود و به شدّت خشمگین میگردد. به دلیل بشارت بدى که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متوارى میگردد (و نمیداند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاک پنهانش کند؟! چه بد حکم میکنند.
قرآن کریم در این آیات به داستان زنده به گور کردن دختران در فرهنگ جاهلی قبل از اسلام اشاره میکند و میفرماید؛ اگر به یکى از آنان خبر داده میشد که همسرش دخترى به دنیا اورده، آنچنان ناراحت میشد که از شدّت خشم چهرهاش سیاه میگشت و به زحمت خشم و اندوه خود را فرو میبرد. او با خود میاندیشید که آیا خوارى و ننگ دختر داشتن را بپذیرد و آن دختر را نگه دارد، یا او را در زیر خاک پنهان سازد و زنده به گور کند. البته گاهى دختران را با تمام ناراحتى نگه میداشتند و گاهى هم آنها را زنده به گور میکردند.
این فرهنگ زشت عصر جاهلى، دلایل مختلفی میتوانست داشته باشد.
1. در جنگ ها اگر منجر به شکست میشد، دختران اسیر دشمن میشدند و این برای آنان مایه ننگ و عار بود.
2. در گذشته فرزندان پسر کار میکردند و با کار کردن در کنار پدر پشتوانه اقتصادی خانواده محسوب میشدند، در حالیکه دختران فقط مصرف کننده بودند.
3. گاهى هم در عصر جاهلى، فرزندان را - چه پسر و چه دختر- به جهت فقر و تنگدستى و از ترس اینکه نتوانند خوراک آنها را تأمین کنند میکشتند.[2]
4. وجود جنگها و نزاعهاى دائمى قبیلگى میان آنها، سبب فقدان سریع مردان و پسران جنگجو میشد و به طور طبیعی تناسب و تعادل میان تعداد دختران و پسران به هم میخورد، تا آنجا وجود پسران عزیز شده بود که تولد یک پسر، مایه مباهات بود و تولد یک دختر، مایه ناراحتى و رنج یک خانواده.[3]
این عوامل باعث میشد تا به محض اینکه حالت وضع حمل به زن دست میداد شوهر، از خانه متوارى میگشت، مبادا دخترى براى او بیاورد و او در خانه باشد. اگر به او خبر میدادند، مولود پسر است، با خوشحالى و هیجان وصف ناپذیرى به خانه باز میگشت، اما اگر به او خبر میدادند که نوزاد دختر است، آتش خشم و اندوه همه وجودش را در بر میگرفت.[4]
با توجه به آنچه بیان شد، بسیاری از مردم دوران جاهلیت - نه تمامشان – علاقهای به فرزندان دختر نداشتند. برخی از آنها دخترانشان را میکشتند و برخی نیز با قبول شرمندگی در جامعه، با ناراحتی دختران را نگه میداشتند.
قرآن کریم شدیداً این کار را محکوم کرده و میگوید: «وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»؛[5] در قیامت در باره دختران زنده به گور شده سؤال میشود که به چه گناهى آنها کشته شدند؟
اولین بارى که این رسم غلط عملى شد، در واقعه جنگ بنىتمیم با کسراى ایران بود که در آن جنگ عده اى از زنان قبیله، اسیر لشکر کسرى شدند و آنان را به اسیرى به دربار کسرى بردند، در آنجا دختران را به عنوان کنیز نگاه داشتند و پس از مدتى که میان دو طرف صلح بر قرار شد، بنىتمیم اسیران خود را مطالبه کردند. دربار کسرى آنان را مخیر کرد که میخواهند به قبیله خود برگردند، یا در دربار بمانند، عده اى از دختران از رفتن به قبیله خویش خوددارى نمودند. مردان قبیله غضبناک شده تصمیم گرفتند از این پس اگر دختردار شدند زنده زنده دفنشان کنند، و همین کار را کردند، قبایل دیگر نیز از آنها یاد گرفته، کم کم این جریان در همه جا منتشر شد، و دخترکشى رواج پیدا کرد.[6]

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت: 22:10

دانشهای بشری، بیشتر با تلاش و کوشش به دست میآیند. تعلق به یک مکتب دینی و یا منطقهی جغرافیایی نمیتواند باعث پیشرفتهای علمی شود.
بر این اساس، اگر یک دین و اندیشمندان وابسته به آن، به آزادی عمل بیشتری برای پژوهشهای علمی معتقد باشند، همچنین، اگر زمامداران منطقهای تلاش کنند تا زمینههای بهتری برای رشد دانش فراهم آورند، طبیعی است دانش بشری در محدوده پیروان آن مکتب و یا ساکنان آن قلمرو رشد بیشتری خواهد داشت.
بر این اساس، آنچه در مورد رشد دانش در ایران باستان و یا در میان مسلمانان بیان میشود، تنها ناظر بدان است که ایرانیان نیز زمانی پیشرو در علم بوده و مسلمانان نیز در زمانی پرچمدار دانش بشری بودند؛ لذا به دلیل ایرانی و یا مسلمان بودن، نباید احساس خودباختگی کرده و دانش را منحصر در نژادها و مکتبهای خاص دانست. بنابراین، یادآوری پیشرفتهای علمی منطقه و مکتب ما و نیز برجستهسازی دانشمندان ساکن در این قلمرو و یا معتقد به این دین، تنها در همین راستا توجیه پذیر است، و گرنه خود قرآن تصریح کرده که در بهرهxadگیری بشر از مواهب مادی، همگان را بهرهمند کردیم بدون آنکه توجه به دین و قلمرو آنان داشته باشیم.[1] همچنین در آیاتی از این کتاب مقدس، به پیشرفتهای مادی چشمگیر در میان جوامع خداگریزی مانند عاد و ثمود اشاره شده است.[2]

[1]. اسراء، 20.
[2]. اعراف، 74؛ فجر، 7 و 9 و ...

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت: 22:10

اصل اولیه در اسلام، احترام و حرمت جان و مال مؤمن است و کسی حق ندارد بدون اسباب و مجوز شرعی و قانونی به مال یا جان دیگران آسیب یا دستبرد بزند، چه رسد به اینکه بخواهد از کسی سلب حیات نماید. بنابراین اگر شخصی از روی عمد و بدون دلیل موجه شرعی کسی را به قتل برساند به تصریح آیه: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى»،[1] مجازاتش در این دنیا اعدام و سلب حیات است، همانگونه که او مقتول را سلب حیات نموده و اگر به هر دلیلی در دنیا اولیای دم مقتول و یا حاکم اسلامی نتوانستند او را مجازات نمایند و او نیز بدون توبه و پشیمانی از دنیا برود، خداوند متعال به نص آیه: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِیهٰا وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِیماً»،[2] او را در آخرت مجازات خواهد کرد و مجازاتش نیز آتش دوزخ و خلود[3] در آن میباشد.
اما این اصل اولیه نسبت به مرتکبان برخی از اعمال از قبیل، قتل عمد، زنای محصنه، لواط، افساد فی الارض، محاربه، ارتداد و...، که حیات فردی انسانها یا حیات اجتماعی جامعه را به خطر میاندازند استثنا شده و شارع مقدس اجازه سلب حیات از آنها را داده، ولی برای جلوگیری از هرج و مرج و سوء استفاده نسبت به این تجویز، چارهاندیشی نموده و اجرای حکم را پس از اثبات جرائم مذکوره، به دست حاکم اسلامی سپرده و حتی در قتل عمد که حق فردی اولیای دم میباشد، به آنان اجازه خودسرانه اجرای حکم را نداده است. بنابراین، اگر اولیای مقتول حتی پس از اثبات قتل عمد و صدور حکم قصاص اما بدون اجازه حاکم شرع، قاتل را بکشند مجازات خواهند شد.
از این اصل کلی نیز مواردی از طرف شرع و قانون با شرایط خاص، استثنا شده و به برخی از افراد اجازه اجرای حکم و سلب حیات بدون مراجعه به حاکم شرع و قاضی اسلامی داده شد که برای نمونه برخی از مصادیق آنرا همراه با مستند قانونی یا شرعی ذکر میکنیم:
1. در صورتی که مردی همسر خود را با مرد اجنبی در حال زنا کردن ببیند به استناد ماده 630 قانون تعزیرات از قانون مجازات اسلامی میتواند هر دو یا در صورت مُکرَه بودن زن، فقط مرد زانی را قبل از مراجعه به حاکم در همان محل وقوع جرم به قتل برساند.[4]
2. تجاوز به عنف؛ اگر زن، جهت رهایی و خلاصی از چنگ زانی با او درگیر شده و راهی جز کشتن شخص متجاوز نداشته باشد، کشتن زانی جایز بوده و خون او هدر است و دیه ندارد.[5]
3. دفاع مشروع؛ در صورتی که منطبق با شرایط مندرج در ماده 627 قانون مجازات اسلامی[6] در بخش تعزیرات باشد و منجر به قتل شخص متجاوز در موارد احصا شده در ماده 629 قانون مجازات اسلامی در بخش تعزیرات شود، دفاع کننده دارای مسئولیت کیفری نمیباشد.[7]
البته آن فردی که دیگری را به قتل رسانده – حتی اگر در پیشگاه خدا مقصر نباشد – اما در دادگاه باید اثبات کند که کشته شدن مقتول به دلیل یکی از موارد فوق بوده است و در صورت عدم اثبات، مجازات خواهد شد.

[1]. «اى افرادى که ایمان آورده اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن »، بقره، 178.
[2]. «و هر کس، فرد باایمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است؛ در حالى که جاودانه در آن میماند؛ و خداوند بر او غضب مى کند؛ و او را از رحمتش دور مى سازد؛ و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است». نساء، 93.
[3]. «با عنایت به ورود روایات متعارض در این زمینه و جمع بین آنها میتوان گفت: مراد از «خلود» در آیه مکث طولانی است.»، فاضل مقداد، جمال الدین، کنز العرفان فی فقه القرآن، تحقیق: قاضی، سید محمد، ج 2، ص 367، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، 1419ق.
[4]. ماده 630 قانون مجازات بخش تعزیرات: «هر گاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد میتواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مکره باشد فقط مرد را میتواند به قتل برساند...».
[5]. ر. ک: مکارم شیرازى، ناصر، استفتاءات جدید، ج3، ص 349، س 899 و 900، قم، مدرسه امام على بن ابى طالب، قم، دوم، 1427ق؛ اطلاق بند الف ماده 629 قانون مجازات اسلامی در بخش تعزیرات.
[6]. الف. خوف برای نفس یا عرض یا ناموس یا مال مستند به قراین معقول باشد. ب. دفاع متناسب با حمله باشد. ج. توسل به قوای دولتی یا هر گونه وسیلهی آسانتری برای نجات میسر نباشد.
[7]. ماده 629 - در موارد ذیل قتل عمدی به شرط آن که دفاع متوقف به قتل باشد مجازات نخواهد داشت:
الف. دفاع از قتل یا ضرب و جرح شدید یا آزار شدید یا دفاع از هتک ناموس خود و اقارب. ب. دفاع در مقابل کسی که در صدد هتک عرض و ناموس دیگری به اکراه و عنف برآید. ج. دفاع در مقابل کسی که در صدد سرقت و ربودن انسان یا مال او برآید.

برچسب: , در چه مواردی باید تیمم کرد , در چه مواردی باید تقلید کرد , در چه مواردی باید استخاره کرد , در چه مواردی باید غسل جنابت کرد , در چه مواردی میتوان روزه نگرفت , در چه مواردی روزه باطل میشود , در چه مواردی نباید روزه گرفت , در چه مواردی مهریه تعلق نمیگیرد , در چه مواردی استخاره جایز است؟ , در چه مواردی باید غسل کرد , , نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت: 6:03

در اشتقاق لفظ جلاله «الله» و نوع «ال» آن بین اندیشمندان علم ادب چهار دیدگاه وجود دارد:
1. اصل الله «اِلاه» بوده که ال تعریف بر آن داخل شد، سپس همزهاش برای تخفیف[1] حذف گردید، دو لام کنار هم اجتماع کردند که اولی در دومی ادغام شد و «الله» شد به معنای معبود و پرستش شده.[2]
2. اصل الله، «الاه» و اصل الاه «ولاه» از وله به معنای تحیر بود، واو در «ولاه» برای تخفیف، تبدیل به همزه شده و «اِلاه» شد،[3] سپس بر سر «الاه» ال داخل نمودیم و همزه حذف گردید «الله» شد.[4]
3. الله در اصل «لاه» بود، ال تعریف بر سرش در آمد الله شد.[5]
4. الله با همین ترکیب و کیفیت لفظی در اصل برای خدای عز و جل وضع شده[6] و از چیزی مشتق نشده و تغییر شکل نداده است؛ زیرا ما میبینیم که لفظ «الله» مزیت زیادی بر «الاه» دارد، همچنین ما معنایی را که از لفظ «الله» تصور و ادراک میکنیم از لفظ «اله» نمیکنیم؛ لذا نمیتوان گفت الله در اصل اله بود.[7]
همانگونه که در اشتقاق لفظ جلاله «الله» اختلاف دیدگاه وجود داشته، در «ال» داخل بر آن نیز اختلاف دیدگاه وجود دارد؛ برخی گفتهاند «ال» برای تعریف میباشد.[8] برخی دیگر گفتهاند «ال» برای تعریف نیست، بلکه عوض از همزه محذوفه در «اِلاه»است.[9] برخی نیز آنرا برای تعیین،[10] و عدهای نیز «ال» را جزء کلمه دانسته و احتمالات مذکوره را صحیح نمیدانند.[11]
برای آگاهی بیشتر: ر. ک: شرح الملوکی فی التصریف.[12]

[1]. «برخی دلیل حذف همزه را التقاء ساکنین و برخی دیگر تخفیف به جهت کثرت استعمال بیان کردند». اعلم شنتمرى، یوسف بن سلیمان ، النکت فی تفسیر کتاب سیبویه و تبیین الخفی من لفظه و شرح أبیاته و غریبه ، محقق، مراد، یحیى ، ص 276، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، بیتا.
[2]. «دیدگاه یونس بن حبیب، کسائی، فراء، قطرب و اخفش». زجاجى، عبد الرحمان بن اسحاق، کتاب اللامات ، محقق، مبارک، مازن، النص، ص 28، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، بیتا.
[3]. چنانچه در وعاء و وشاح گفته میشود اِعاء و اِشاح.
[4]. «دیدگاه خلیل بن احمد»، کتاب اللامات، النص، ص 29.
[5]. «یکی از دو دیدگاه سیبویه»، همان.
[6]. «یعنی علم مرتجل است».
[7]. «دیدگاه ابی عثمان مازنی»، کتاب اللامات، النص، ص 29.
[8]. همان، ص 28 – 29.
[9]. النکت فی تفسیر کتاب سیبویه، ص276.
[10]. حسینى طهرانى، هاشم ، علوم العربیة، ج 1، ص 445، تهران، مفید، چاپ دوم، 1364ش.
[11]. کتاب اللامات، النص، ص 29.
[12] . ابن صائغ، یعیش بن على ، شرح الملوکی فی التصریف، محقق، قباوه، فخرالدین ، ص 356 - 362، سوریه - حلب، المکتبه العربیه، چاپ اول، بیتا.

برچسب: , لفظ جلاله الله , لفظ جلاله الله در قرآن , لفظ الجلالة الله , لفظ الجلالة الله متحرك , لفظ الجلالة الله في القرآن الكريم , لفظ الجلالة الله فى المنام , لفظ الجلالة الله مرتين متتاليتين , معنی لفظ جلاله الله , معنى لفظ الجلالة الله , تفسير لفظ الجلالة الله في المنام , , نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت: 6:03

همانگونه که در پرسش بدان اشاره شد، امام علی(ع) در خطبه 10 نهج البلاغه میفرماید: «ألا و إنّ الشّیطان قد جمع حزبه، و استجلب خیله و رجله، و إنّ معی لبصیرتی: ما لبّست على نفسی، و لا لبّس علیّ. و ایم اللّه لأفرطنّ لهم حوضا أنا ماتحه لا یصدرون عنه، و لا یعودون إلیه»؛[1] آگاه باشید که شیطان، پیروان خود را جمع کرده، و سوارهنظام و پیادهنظام لشکر خود را فراخوانده است! امّا من آگاهى لازم به امور را دارم، نه حق را پوشیده داشتم، و نه حق بر من پوشیده ماند. سوگند به خدا، گردابى براى آنان به وجود آورم که جز من کسى نتواند آنرا چاره سازد، آنها که در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بیرون آیند، و آنان که بگریزند، خیال بازگشت نکنند.
عبارت فوق، عبارتی کنایهآمیز بوده و مراد آن نیست که واقعاً حوض پرآبی وجود داشته باشد که دشمنان حضرتشان به صورت مادی در آن غرق شوند.
از طرفی سخن حضرت در این خطبه متوجه شیطان و شیطانیان میباشد، اما میدانیم که حوض کوثر مخصوص مؤمنان بوده و دیگران از آن سهمی ندارند.
با توجه به آنچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت که امام(ع) میدان نبرد را به حوض یا گردابى تشبیه کرده که آنرا تا حدّ ممکن پر از آب میکند آنچنان که راه خلاصى از آن نداشته باشند و ابتکار عمل کاملاً به دست او باشد. جمله «انا ماتحه» با توجّه به اینکه ماتح به معناى کسى است که آب را از چاه بالا میکشد، اشاره به همین نکته است. سپس به نتیجه آن اشاره میکند که لشکریان «جمل» چنان در آن گرفتار میشوند که راه فرار نخواهند داشت و اگر گروه اندکى از آن فرار کنند، چنان درس عبرتى میگیرند که بازگشت به چنین صحنه اى را در تمام عمر فراموش کنند.
جمله «لافرطنّ» مفهومش این نیست که من در این راه افراط میکنم، بلکه منظور این است که حدّاکثر تلاش ممکن را انجام خواهم داد تا راه را بر تمام دشمنان ببندم، به همین دلیل عایشه که یکى از سردمداران اصلى جنگ جمل بود هرگز در جنگهاى آینده شرکت نکرد و براى تمام عمر، حضور در چنین صحنه هایى را فراموش کرد.[2]
عبدالله بن زبیر که او نیز از آتشافروزان نبرد جمل بود، در نبرد دیگری علیه امیرالمؤمنین(ع) شرکت نکرد.
افرادی مانند مروان بن حکم که از جنگ جمل جان سالم به در برده، اما به معاویه پیوسته و در جنگ بعدی یعنی نبرد صفین حضور داشتند نیز به هر بهانهxadای از رویارویی مستقیم با سپاه امام علی(ع) شانه خالی میکردند.[3]

[1]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص 55، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.
[2]. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام شرح تازه و جامعه ای بر نهج البلاغه، ج 1، ص 484، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1375ش.
[3] . نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص 417، 439، 463 و ...

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت: 17:54

درست است که در یکی از آیات قرآن کریم، پیامبر اسلام(ص) به «امی بودن» توصیف شده است،[1] اما در این زمینه باید به خاطر داشت:
اولاً: یکی از معانی امی بودن حضرتشان آن است که ایشان خواندن و نوشتن را از کسی نیاموخته بود، نه آنکه خواندن و نوشتن را نمیدانست.[2] چنانکه یکی از معانیاش آن است که حضرتشان ساکن امالقری(مکه) بودند. در همین راستا روایتی از امام جواد(ع) نقل شده مبنی بر اینکه پیامبر(ص) خواندن و نوشتن را میدانست، اما چون حضرتشان منسوب به مکه بود و چون مکه، امالقری نامیده میشد، از این جهت پیامبر(ص) را امی خواندهاند.[3]
ثانیاً: حتی با فرض آنکه پیامبر(ص) نوشتن نمیدانست، ممکن است قلم و دوات خواسته باشد تا به کاتبی بگوید که برایش بنویسد؛ این نیز متداول است که رهبر و رئیس یک مجموعه، کاری که به دستور او انجام میشود را نیز به خودش نسبت میدهد؛ مثلاً میگوید من برای شما فلان توصیه یا حکم را نوشتم، و مقصود این نیست که حتماً با دستان خود آنرا نگاشته باشد؛ بلکه همین که نگارش به دستور او صورت گرفته، میتواند توجیهی برای نسبتدادن آنچه نگاشته شده به خودش باشد.

[1] . اعراف، 157.
[2]. عنکبوت، 48 و نیز ر. ک: پاسخ 2062
[3]. «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الرِّضَا ع وَ قُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لِمَ سُمِّیَ النَّبِیُّ الْأُمِّیَّ قَالَ مَا یَقُولُ النَّاسُ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَزْعُمُونَ إِنَّمَا سُمِّیَ النَّبِیُّ الْأُمِّیَّ لِأَنَّهُ لَمْ یَکْتُبْ[ لم یحسن ان یکتب، فَقَالَ کَذَبُوا عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ أَنَّى یَکُونُ ذَلِکَ وَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَقُولُ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ[3] فَکَیْفَ کَانَ یُعَلِّمَهُمْ مَا لَا یُحْسِنُ وَ اللَّهِ لَقَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَقْرَأُ وَ یَکْتُبُ بِاثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ أَوْ بِثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِینَ لِسَاناً وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْأُمِّیَّ لِأَنَّهُ کَانَ مِنْ أَهْلِ مَکَّةَ وَ مَکَّةُ مِنْ أُمَّهَاتِ الْقُرَى وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى فِی کِتَابِهِ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها». صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم، ج1، ص 226، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، 1404ق.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت: 17:54

در مسافرت، اگر پیمودن مسافت به مقدار هشت فرسخ، به صورت امتدادی و پیوسته باشد، مانند اینکه مسیر رفت، هشت فرسخ شود، قطعاً موجب قصر و شکسته شدن نماز مىگردد. همچنین اگر پیمودن این مسافت به نحو تلفیقی و به این صورت که چهار فرسخ رفت و چهار فرسخ برگشت باشد، باز هم موجب شکسته شدن نماز میشود.
ولی اگر در مسیر تلفیقی(که حداقل هشت فرسخ است)، مسیر رفت، کمتر از چهار فرسخ(مثلاً سه فرسخ) و مسیر برگشت بیشتر از آن(مثلاً پنج فرسخ) باشد، در کفایت این نوع تلفیق جهت شکسته شدن نماز، بین مراجع تقلید اختلاف نظر است.[1]
عدهای از مراجع میگویند، اگر مجموع مسافت رفت و برگشت، هشت فرسخ باشد،(خواه رفتنش کمتر یا بیشتر باشد)، باید نماز را شکسته بخواند.[2]
گروهی میگویند، اگر رفتن و برگشتن او هیچکدام کمتر از چهار فرسخ نباشد، باید نماز را شکسته بخواند.[3]
و برخی نیز میگویند، همینکه مسیر رفت، کمتر از چهار فرسخ نباشد(مثلاً مسیر رفت پنج فرسخ و مسیر بازگشت، سه فرسخ باشد)، باید نماز را شکسته بخواند.[4]

[1]. ر. ک: جمعى از پژوهشگران زیر نظر شاهرودى، سید محمود هاشمى، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، ج2، ص 620، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى، اول، 1426ق.
[2]. آیات عظام بهجت، مکارم، سیستانی، تبریزى، شبیری، سبحانی؛ امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده، بنیهاشمی خمینی، سید محمد حسین، ج1، ص684، م 1272، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، 1424ق؛ سبحانى، جعفر، توضیح المسائل، ص 277، م 1013، مؤسسه امام صادق (ع)، قم، سوم، 1429ق.
[3]. آیات عظام اراکی گلپایگانى، صافى، خوئى، نوری، وحید؛ توضیح المسائل (محشّی)، ج1، ص684، م 1272؛ وحید خراسانى، حسین، توضیح المسائل، ص 255، م 1281، قم، مدرسه امام باقر علیه السلام، نهم، 1428ق.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 12 مرداد 1395 ساعت: 20:14

مقصود از «أُولِی الْأَمْرِ» در قرآن کریم؛ زمامداران بر حق و ائمه اهلبیت(ع) هستند که مردم را هدایت و به حق حکم میکنند و چون «أُولِی الْأَمْرِ» عطف بر «الله» و «رسول» و مقرون به آن دو شده است، خداوند پیروى از کسى را واجب کرده که معصوم و مصون از ارتکاب عمل زشت بوده و از کسانى که مأمور اطاعت از او هستند برتر و داناتر باشد. خدا ما را امر نمیکند از کسى اطاعت کنیم که از فرمان او سرپیچى میکند و تسلیم کسى شویم که مانند ما نیازمند هدایت است.[1]
بر این اساس، منظور از «اولى الامر» افرادى از امت هستند که در گفتار و کردارشان معصوم هستند، و براستى اطاعتشان واجب است، به عین، همان معنایى که اطاعت خدا و رسولش واجب است، و چون ما قدرت تشخیص و پیدا کردن این افراد را نداریم، به ناچار محتاج میشویم به اینکه خود خداى تعالى در کتابش و یا به زبان رسول گرامیش این افراد را معرفى کند، و به نام آنان تصریح نماید، قهراً آیه شریفه با کسانى منطبق میشود که رسول خدا(ص) تصریح به نام آنان کرده، و فرموده اولى الامر اینان هستند.[2]
اما اینکه بعضى گفتهاند:
الف) اولى الأمر خلفا هستند. و ب) اجماع أمت هستند،[3] در جواب باید گفت:
اولاً: آیه شریفه دلالت دارد بر عصمت اولى الامر، در حالی که تمام خلفا بدون هیچ شک و شبههای دارای عصمت نبودند مگر امام على بن ابیطالب(ع) و فرزندشان امام حسن مجتبی(ع) که طایفهاى از امت اسلام معتقد به عصمت آن حضراتاند.
ثانیاً: اقوال نام برده هیچیک همراه دلیل نیست.
ثالثاً: نمیتوانیم جمله: «وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» را حمل کنیم بر جمعى که براى حل و عقد امور جامعه دور هم جمع میشوند، و معنا ندارد که خداوند بفرماید که «هیأت اجتماعی اهل حل و عقد را اطاعت کنید»، حال این فرمان را به هر معنایى که تفسیرش بکنیم بالآخره معناى درستى از آن به دست نمیآید.[4]
بنابر این، بر مبنای شیعی مصداق اولو الامر، معصومان هستند.
اما ولایت فقیه و نیابت از معصومان، ادله خاص خودش را دارد که در جای خودش مورد بحث واقع شده است.[5]

[1]. طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه جوامع الجامع، ج 1، ص 614 - 615، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ دوم، 1377ش.
[2] طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 4، ص 636 و 637، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، قم، 1374 ش.
[3]. رازی، فخر الدین، مفاتیح الغیب، ج 10، ص 112 - 113، بیروت، دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، 1420ق.
[4]. المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه: موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 4، ص 616 – 640.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 12 مرداد 1395 ساعت: 20:14

جویدن آدامس و مانند آن در حال روزه، چنانچه چیزى از آن در دهان ذوب نشود و به حلق نرسد، مکروه است.[1] در غیر این صورت، اگر در اثر جویدن آدامس اجزا و ذراتى از آن جدا شده و خورده مىشود جایز نیست و مبطل روزه است.[2]

[1]. جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (ع)، ج 1، ص 110، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى، قم، اول، 1426ق.
[2]. منتظرى نجفآبادى، حسین على، رساله استفتاءات، ج 3، ص 109، س 2963، قم، چاپ اول، بیتا.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 12 مرداد 1395 ساعت: 20:14

در متون حدیثی، روایاتی وجود دارد که ناظر به این معنا است که حتی اگر فردی تظاهر بدان کند که عقیده باطلی – مانند وجود نداشتن خدا - برایش یقینی است، اما هیچگاه در اندرون خود، نمیتواند به چنین یقینی دست یابد؛ زیرا اگر چنین یقینی به وجود آید، او در ادامه مسیر باطلش معذور خواهد بود؛ چرا که او براساس علم و یقینش عمل کرده است:
1. «عن أبی عبداللَّه(ع) فی قول اللَّه تعالى: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»[1] فقال: یحول بینه وبین أن یعلم أنّ الباطل حقّ »؛[2] امام صادق(ع) در تفسیری از این آیه شریفه که خدا میان مرد و دل او حائل و مانع میشود ، فرمودند: حائل میشود در میان او و میان آنکه باطلی را حق بداند .
2. «عن أبی عبداللَّه(ع) قال: «أبى اللَّه أن یعرّف باطلًا حقّاً، أبى اللَّه أن یجعل الحقّ فی قلب المؤمن باطلًا لا شکّ فیه، وأبى اللَّه أن یجعل الباطل فی قلب الکافر المخالف حقّاً لا شکّ فیه، ولو لم یجعل هذا هکذا، ما عُرف حقّ من باطل»؛[3] حضرتشان فرمودند: خدای متعال ابا دارد از اینکه باطلی را حق معرفی کند؛ خداوند ابا دارد از اینکه حقی را در دل مؤمنی، باطلی یقینی جلوه داده و یا آنکه در قلب کافری که با دین مخالف است، پنداری باطل را یقینی و تردیدناپذیر جلوه دهد ؛ چرا که اگر چنین نکند حق از باطل برای خود افراد نیز قابل تشخیص نخواهد بود.

[1] . انفال، 24.
[2]. برقی، ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین، ج 1، ص 237، قم، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1371ق.
[3]. همان، ص 277.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395 ساعت: 0:51

قرآن کریم در ارتباط با سرانجام کار انسانها که در حالت احتضار و واپسین لحظات زندگى قرار میگیرند، میفرماید اگر از مقربان باشند در نهایت آرامش و روح و ریحان، در بهشت پر نعمت جاى میگیرند:
«فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعیم»؛[1] اما اگر از مقربان باشد، براى او است آسایش و روزى و بهشت پرنعمت.
برای روشن شدن منظور آیه باید گفت:
اولاً: آنچه در این آیات بیان شده است، پاداشهایی است که از ابتدای مردن، به مقربین عطا میشود؛ از این جهت تعابیری که در این آیات آمده، هم مناسب با مراحل عالم آخرت است و هم متناسب با مقام معنوی مقربان؛ زیرا اولین چیزی که خداوند برای مقربان در هنگام مرگ بیان فرموده نعمت «رَوح» است؛ «رَوح» به معنای راحتی است که مقربان بدون درنگ[2] پس از مرگ به راحتی میرسند؛ و راحتی در اینجا به صورت مطلق آمده است و آنچه مناسب با مقربان است این است که آنها از زندان دنیا و آلودگیهای آن رها میشوند؛[3] و از هر هم، غم، دردی راحت میشوند.[4] علاوه اینکه برخی «روح» را به معنای «نگاه و نظر به وجه الله» تفسیر کردند.[5]
دومین نعمت مقربان «ریحان» است؛ ریحان به معنای بوی خوش و رزق آمده است؛[6] اما مقصود از ریحان در این آیه فقط بوى خوش در قبر و در برزخ و در قیامت و در بهشت نیست؛ بلکه منظور لذت مناسب مقام قرب است.[7] البته «ریحان» به «استماع و شنیدن کلام اللَّه» نیز تفسیر شده است.[8]
آخرین نعمتی که خداوند برای مقربان مقرر داشته است «جَنَّةُ نَعِیمٍ» است که به معنای «بهشت پر نعمت» است.[9] در اینجا نیز برخی اینگونه توضیح دادند که منظور این است «که اختیار بهشت به دست آنها است هرجا اراده کنند سکونت میکنند و هر کس را اراده کنند سکونت میدهند و جاى هر یک را معیّن میکنند و سهم هر یک را از حور و نعیم بهشتى براى او تعیین میکنند».[10]
ثانیاً: حتی اگر مقصود از این تعبیرات، همان لذتهایی باشد که تمام اهل بهشت از آنها بهرهمندند، باید گفت؛ که این پاداشها ملازم مقرببودن است و نه آنکه هدفی ورای قرب الهی باشد و بر این اساس، قرب به خدا، نه تنها اصالت و هدف نهایی بودن خود را از دست نمیدهد، بلکه این نعمتها نیز زمانی برای فرد مقرب، لذتxadبخش است که او را از مقام قرب جدا نکند.

[1]. واقعه، 88- 89.
[2]. «فا» در «فروح» فای تفریع است.
[3]. ر. ک: طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 412، تهران، اسلام، چاپ دوم، 1378ش.
[4]. ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 13، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق؛ ترجمه؛ موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 19، ص 242، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374ش.
[5]. ر. ک: مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 282، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[6]. تفسیر المیزان، ج 19، ص 13.
[7]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 412.
[8]. تفسیر نمونه، ج 23، ص 282.
[10]. اطیب البیان، ج 12، ص 413.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395 ساعت: 0:51

1. اساساً توهین به دیگران مورد پذیرش اسلام نیست. قرآن کریم در این باره میفرماید: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ...»؛[1] (به معبود) کسانى که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند.
براساس این آیه حتی دشنام و توهین مخالفان دین هم جایز نیست. البته این تا زمانی است که دشمنان رسماً به مقابله و دشمنی در مقابل دین اقدام نکرده باشند.
در آیهای دیگر، خدا به مؤمنان توصیه میکند که یکدیگر را با القاب زشت مخاطب قرار ندهند«وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ».[2]
2. توهین به ساداتی که از معصومان نیستند، اگرچه ناپسند است و نیز اگر آنان انسانهای مؤمنی باشند، چنین توهینی - مانند توهین به دیگر مؤمنان - حرام است، اما منجر به کفر نشده و افرادی که به این سادات فحاشی کردهاند،حکم ساب النبی را نخواهند داشت.
توهین به فاسقان از سادات نیز اگر به نحوی توهین به اجداد آنان به شمار آید، حرام است.

[1]. انعام، 108.
[2] . حجرات، 11.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 8 مرداد 1395 ساعت: 0:51

بر اساس برخی از آموزههای دینی، افرادی که پس از مردن در قبر قرار میگیرند در یک حال و شرایط نیستند، بلکه به دو گروه تقسیم میشوند.
1. برخی از آنان پس از مردن و سؤال و جواب نکیر و منکر، تا زمان برپایی قیامت در خواب به سر میبرند.
از موسى بن جعفر(ع) نقل شده است: به مؤمن در قبرش گفته میشود پروردگار تو کیست؟ مؤمن در جواب میگوید: خداوند است، پس به او گفته میشود دین تو چیست؟ میگوید اسلام است، به او گفته میشود پیامبر تو کیست؟ میگوید محمد (ص) است، به او گفته میشود امام تو کیست؟ میگوید: فلان کس است (ائمه علیهم السّلام را اسم میبرد و میگوید امامان من ایشانند). پس به او گفته میشود که این عقاید و مطالب را از کجا دانستى؟ میگوید: امرى بود که خداوند مرا بر آن هدایت و راهنمائى فرمود و بر آن ثابت و استوار قرار داد، پس به او گفته میشود: بخواب خوابیدنى که آشفتگى و پریشانى حال در آن نیست (مانند) خوابیدن عروس ... .[1]
2. برخی از آنان در بهشت و یا جهنم برزخی بسر میبرند، امّا کسانی که به بهشت میروند در صورتی که فردی از اقوام و دوستانش بهشتی باشد امکان ملاقاتشان وجود دارد.
در بعضى از احادیث وارد شده است: حقّ تعالى بهشتى دارد در مغرب که آب فرات از آنجا میآید و ارواح مؤمنان هر شام به آنجا میروند و از میوه هاى آن میخورند و تنعّم میکنند در آن و با یکدیگر ملاقات میکنند و آشنایى میدهند و صبح که طلوع کرد بیرون میآیند از آن و در هوا ما بین آسمان و زمین پرواز میکنند و میروند و میآیند و در هوا نیز با یکدیگر ملاقات میکنند و آشنایى میدهند و آفتاب که طلوع کرد به قبرهاى خود میروند.[2]
روایاتی وجود دارد که ملاقات مؤمنان را در برزخ اعلام میکند، مانند: مهزم اسدى میگوید: امام صادق(ع) فرمود: شیعه ما کسى است که صدایش از گوشش تجاوز نکند(فریاد نکشد) و دشمنیش از بدنش(تنها تن خود را برنج اندازد نه دیگران را) و ما را آشکارا نستاید (تا کینه مخالفین را برانگیزد) و با عیبگوى ما همنشینى نکند و با دشمن ما ستیزه نکند، اگر مؤمنى را بیند احترام کند و اگر به جاهلى برخورد از او دورى کند. گفتم: پس تکلیف من با این شیعه نماها چیست؟ فرمود: در میان آنها جدا شدن(خوب از بد) و تبدیل(خوب و بد) و امتحان واقع شود، قحطى برایشان پیش آید که نابود شوند و بیمارى وبائى که آنها را بکشد و اختلافى که متفرقشان سازد. شیعه ما کسى است که چون سگ عوعو نکند و مانند کلاغ طمع نورزد و اگر هم از گرسنگى بمیرد، از دشمن ما چیزى نخواهد. گفتم: قربانت اینها را در کجا بجویم؟ فرمود: در اطراف زمین، اینها زندگى سبکى دارند و آواره بسر برند (در یکجا سکونت ندارند) اگر حاضر باشند کسى آنها را نشناسد، و اگر غایب شوند کسى از آنها جویا نشود، از مرگ باک ندارند و در گورستان از هم دیدن کنند، اگر حاجتمندى به آنها پناهنده شود، براى او دلسوزى کنند، دلشان از هم جدا نیست، اگر چه خانه هاشان از هم دور باشد.[3]

[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 5، ص 588، قم، دار الحدیث، چاپ اول ، 1429ق.
[2]. تمیمی، آمدی، عبد الواحد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، شرح، خوانسارى، آقا جمال الدین، ج 1، ص 292، تهران، دانشگاه تهران ، چاپ اول، 1366ش .
[3]. کافی، ج 3، ص 603 - 604.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 5 مرداد 1395 ساعت: 23:38

در اینگونه موارد لازم نیست ثواب کارهایتان را نصف کنید، اگر تمام آنرا هم به فرد یا افرادی ببخشید، بر اساس تعالیم دینی، خداوند آنرا هم برای آنان و هم برای شما در نظر خواهد گرفت. در مورد هدیه ثواب حج به خویشان، از امام صادق(ع) سؤال شد که آیا میتوان پدر و مادر را در حج خود شریک ساخت؟ آنحضرت فرمود: آرى. سپس آن شخص پرسید: آیا میتوان برادران را در حج خود شریک کرد؟ حضرت فرمود: آرى. خداوند (عزّ و جلّ) براى خودت ثواب یک حج منظور میکند و براى آنان نیز، ثواب یک حج. و پاداش دیگرى هم به تو عنایت خواهد کرد که صله رحم کرده اى. من گفتم: به نیابت از مردان و زنانى که در کوفه باشند میتوان طواف نمود؟ امام فرمود: آرى. موقع شروع به طواف، نام او را میبرى و میگویى: «بار خدایا این طواف را از فلانى بپذیر».[1]
همچنین در روایت دیگری آمده است: امام صادق (ع) فرمود: اگر نیکى در حق دیگرى به هشتاد دست بگردد، همه ثواب یابند بدون اینکه از اجر صاحبش چیزى کاسته شود.[2]
بنابراین، شما میتوانید با نیت خیر، پاداش اعمال نیکتان را به دیگران هدیه کنید. حال آنان با این هدیه چه میکنند و خداوند چه برخوردی با آنها خواهد داشت، بستگی به طرف مقابل دارد، و در ثواب کار خیر شما تأثیری نخواهد داشت.

[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 4، ص 315، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365ش.
[2]. شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 141، قم، شریف رضی، 1364ش.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 5 مرداد 1395 ساعت: 23:38

بنای خداوند در زندگی دنیا این نیست که تمام فحاشان، جباران، عصیانگران و ... را با اعجاز نابود کند، اگر اینگونه بود کسی روی زمین باقی نمیماند، و کسانی به پیامبران ناسزا میگفتند و در برابر آنها به مبارزه برمیخاستند، باید تمامشان نابود میشدند، و حال اینکه چنین اتفاقی – بویژه در زمان پیامبر اسلام(ص) که اشرف پیامبران بود – رخ نداد.
قرآن کریم در این ارتباط میفرماید: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهین »؛[1] کافران مپندارند در مهلتى که به آنها میدهیم خیر آنها است. به آنها مهلت میدهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند، و براى آنها عذابى خوارکننده است.
از آیات قرآن مجید استفاده میشود که خداوند افراد گنهکار را در صورتى که زیاد آلوده گناه نشده باشند، به وسیله زنگهاى بیدار باش و عکس العمل هاى اعمالشان، و یا گاهى به وسیله مجازاتهاى متناسب با اعمالى که از آنها سرزده است، بیدار میسازد و به راه حق بازمیگرداند. اینها کسانى هستند که هنوز شایستگى هدایت را دارند و مشمول لطف خداوند میباشند و در حقیقت مجازات و ناراحتیهاى آنها، نعمتى براى آنها محسوب میشود. چنانکه در قرآن مى خوانیم: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»؛[2]: در خشکیها و دریاها، فساد و تباهى بر اثر اعمال مردم، ظاهر شد تا خداوند نتیجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند، شاید که ایشان برگردند.
ولى آنها که در گناه و عصیان، غرق شوند و طغیان و نافرمانى را به نهایت برسانند، خداوند آنها را به حال خود وامیگذارد و به اصطلاح به آنها میدان میدهد تا پشتشان از بار گناه سنگین شود و استحقاق حد اکثر مجازات را پیدا کنند.
اینها کسانى هستند که تمام پلها را در پشت سر خود ویران کرده اند، و راهى براى بازگشت نگذاشته اند و پرده حیا و شرم را دریده و لیاقت و شایستگى هدایت الهى را کاملا از دست داده اند.
آیه بالا، این معنا را تأکید کرده و میفرماید: گمان نکنند آنهایى که کافر شدند، مهلتى که به ایشان میدهیم براى آنها خوب است، بلکه مهلت میدهیم تا به گناه و طغیان خود بیفزایند و براى آنان عذاب خوار کننده است.[3]
البته همانگونه که در تفسیر آیه 32 سوره انفال[4] و آیات آغازین سوره معارج[5] آمده؛ ممکن است در برخی موارد نیز پروردگار مصلحت را در آن ببیند که یکی از افرادی که چنین گستاخانه سخن گفته را به مجازاتی که خواسته محکوم کند، اما همانگونه که گفته شد، این قاعدهای کلی نبوده و نباید انتظار داشت که هر فردی که درخواست مجازات میکند، فوراً پاسخ دندانشکنی از طرف خدا دریافت کند.

[1]. آل عمران، 178.
[2]. روم، 41.
[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 3، ص 183، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[4] . و هنگامی که گفتند خدایا! اگر این قرآن حق است و از نزد تو آمده است، ما را از آسمان سنگباران کرده و یا دچار مجازات سنگینتری کن!
[5] . فردی درخواست مجازاتی کرد ...

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 5 مرداد 1395 ساعت: 1:38

روایت مورد اشاره در پرسش، در منابع معتبر اولیه شیعی وجود ندارد، بلکه به غیر از نهج الفصاحه - که از منابع متأخر بوده و در موارد بسیاری از منابع اهل سنت نقل میکند- کتابهایی چون ریاض السالکین[1] - که آن هم از تألیفات نسبتاً متأخر است – به نقل این روایت پرداختهاند: «قال صلّى اللّه علیه و آله: لیس عدوّک الذی إن قتلته آجرک اللّه فی قتله، و إن قتلک أدخلک الجنّة، و لکنّ أعدى عدوّک نفسک التی بین جنبیک و امرأتک التی تضاجعک و أولادک الذین من صلبک ».
دشمنت آن فردی نیست که اگر او را بکشی خدا در کشتن او به تو پاداش خواهد داد، بلکه بدترین دشمنان تو، نفس خودت است که در اندرونت جای دارد، همسرت است که با او همبستر میشوی و فرزندانی که از نسل تو هستند!
با این وجود و حتی اگر در سند روایت خدشه کنیم، اما محتوای آن قابل پذیرش بوده و با آیات قرآن نیز منطبق است؛ چرا که اولاً: موضوع دشمنی تنها به همسران اختصاص ندارد، بلکه علاوه بر همسر، شامل خود انسان و فرزندانش هم شده و نشانگر آن است که همه اینها میتوانند بالقوه بدترین دشمن انسان بوده و به او آسیب برسانند.
ثانیاً: این دشمنی ناظر به تمام همسران و فرزندان نبوده، بلکه تنها تعدادی از آنها میتوانند چنین باشند.
ثالثاً: این روایت، در حقیقت تفسیری از این آیه است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم »؛[2] اى کسانى که ایمان آورده اید! بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنها بر حذر باشید و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و ببخشید، (خدا شما را میبخشد) چرا که خداوند بخشنده و مهربان است.
واژه «ازواج» در این آیه میتواند شامل مطلق همسر یعنی هم مرد و هم زن شود. در این آیه، خداى متعال بعضى از فرزندان و همسران را دشمن مؤمنان شمرده است. البته این دشمنی مربوط به ایمان است؛ به دلیل آنکه آنها همسران و پدران خود را وادار میکنند دست از ایمان به خدا بردارند، و بعضی از اعمال نیکو؛ مانند جهاد، انفاق و... را انجام ندهند، و یا بعضى از گناهان کبیره را مرتکب شوند، و ممکن است مؤمنان به خاطر محبتى که به همسر و فرزندشان دارند، در مواردی که نباید از آنان اطاعت کنند؛ خواسته آنان را عملی کنند و به همین دلیل، آیه شریفه با آنکه توصیه به عفو و گذشت و چشمxadپوشی میکند، اما به این نکته نیز اشاره میکند که برخی از همسران و فرزندان میتوانند در مسیر پیشرفت انسان به عنوان یک عامل بازدارنده و یک دشمن ارزیابی شوند.
بنابر این، آن گروه از زنان و فرزندانی دشمن انسان به شمار میروند که مانع رشد و تعالی دینی و معنوی شوهران و پدران خود شده، و آنان را از جهاد و تلاش مادی و معنوی در را خدا باز میدارند.

[1]. کبیر مدنی، سید علیخان، ریاض السالکین فی شرح صحیفة سید الساجدین، محقق، مصحح، حسینی امینی، محسن، ج 2، ص 392، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1409ق.
[2]. تغابن، 14.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 5 مرداد 1395 ساعت: 1:38

صفحه بندی